#من اینجوری فکر میکنم

خرید بک لینک

+کاش ما آدما بعد از این پروسه گذروندن بخشی از عمرمون هیچ وقت بهم دل نمیبستیم و بهم نمیرسیدیم، مسخرس برام عقلم کم نیس من اینجوری فکرمیکنم، اینکه بعد گذروندن یه بخشی از عمرت یه بخش دیگه ای از عمرتو صرف فهموندن چیزایی که بهشون علاقه داریو به طرف مقابلت بکنی و اون نفهمدت مضخرف محض میشه! مثلا تو عاشق سفر باشی و عکس گرفتن از بهترین لحظات عمرت و اون عاشق کتاب باشه یه کتابخونه ی پر از کتاب یه نمایشگاه از کتاب و همیشه براش مسخره باشی که تموم زندگیت پخشه اینستاگرامته..اینکه عاشق فیلمو سینما باشی عاشق نقاشی کشیدن اون عاشق گل و گیاه باشه..تو عاشق نوشتن از در و دیوار باشی و اون نتونه بفهمه تو عاشق صدای کدوم خواننده ای..آره این چیزا زندگی نمیشه ولی لاقل من هیچوقت نمیتونم با کسی که شبیه من فکر نمیکنه کنار بیام..نمیدونم چرا هیچوقت نفهمیدم این زدگیم از کتاب و کتابخونه برای چیه و از کجا شروع شد؟! شاید بخاطر اینکه از وقتی چشمامو رو به دنیا باز کردم تو یه خونواده ی فرهنگی بزرگ شدم این دایی از شعر بگه اون یکی ادبیاتی مادرت عاشق ادبیات و کتاب و رمان های دوره ی جنگو روس و این چرت و پرتا باشه یا عموت دبیر ادبیات باشه و سه چهار تا کتابخونه ی پر از کتاب داشته باشه کتابایی که موضوعات مختلف خودشو داره مثلا ادبیات جنگ شعر علمی و و و..یا بابات که سه تا کتابخونه داره از کلی کتابای فلسفی ک هیچوقت برات جالب نبوده داداشت که 10 تا کارتن کتاب داره، نمیدونم هرچی که هس از کتاب زده شدم مثلا راه رفتن تو نمایشگاه کتاب شاید برام جالب باشه یا خرید یه کتاب شعر از مهدی اخوان ثالث ولی خب طبیعتا سینما رفتن و خرید کردن و شیرموز بستنی خوردن تو آبمیوه فروشیا برام جالب تره!

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:10 توسط z,z |
#به امید تو...

ما را در سایت #به امید تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 9:59

صفحه بندی